close
تبلیغات در اینترنت
اشرار

شعر ارزشی

نظرسنجی

سفیانیِ دوران


در مستی خود غرقند، اصحابِ ضرار انگار،

این قوم نمی ترسند، ازآتشِ نار انگار

گه اَبیَض وگه اَسوَد، گه دوغ وَ دوشابند

هرروز به صد رنگند، درنقش ونگار انگار

دون مایه وبی دردند، شرمنده نمی گردند،

نادان و تهی مغزند، خاشاک وغبارانگار

شیطان صِفتند اینان، بی شرم  وَ بی دینان،

برسجده نمی سایند، سرها زکِبار انگار

"لات" و"هُبَل" و"عُزّی"، اِرثِ پدرِآنان

درجنگِ خداهستند ، با دار وندار انگار

آن کعبه ی ربّانی، در سوگ عزیزان است،

ازشرِّهمین اشرار، با حالِ نزار انگار

تا باد به سردارند، جُزفتنه نمی دانند،

دردستِ عدو هستند، ابزارِ فشار انگار

جانی صفتند اینان، سفیانیِ این دوران،

چون مرکبِ عَصّاران دائر به مدار انگار

این شِبهِ یهودیها، یا آلِ سعودیها،

کُفّارِ دیار انگار، بیگانه تبار انگار

هتّاکی و کلاّشی، تنها هنر آنان،

بویی نَبَرند اصلا ، ازعارُ وَقار انگار

تحقیرِ عَجَم تا کی، از سوی سبک مغزان

افزون شده این کردار، از حد و شمار انگار

تا حُرمتِ یک مؤمن، برتر بود از کعبه*

با سگ صفتان زنهار، شد چاره ی کار انگار

تحریم کنید این حج، تحقیر مسلمانان

تعطیل کنید عُمره، بازار قمار انگار

درعمره و حج باید، کمتر زِ خسِ میقات

امّا زده اند افسار برما چوحمار انگار

رهبر دهدم فرمان، بر هدمش اگر، اَلآن

سربَرکنَمَش ازتَن، این توله ی مار انگار

آقا نظری بنما، برشیعه دراین وادی،

گردیده عدو کفتار، ازبهرشکار انگار

دستی به دعا بردار ای یاور پنهانی

شاید سببی سازد آن طـُرفه نگار انگار

غلامرضا مهدوی



سفیانیِ دوران